الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

34

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

بنان - اصحاب معويه در چه وضعى بودند ؟ هشام - آنها هم سه دسته بودند كافر و مشرك و گمراه كفار آن دسته بودند كه گفتند معاويه امام است و على صلاحيت امامت را ندارد و از دو راه كافر شدند . 1 - منكر امامى شدند كه خدا معين كرده بود . 2 - و امامى را نصب كردند كه از طرف خدا نبود . دسته مشركين كسانى بودند كه گفتند امام اكنون معاويه است و على هم شايسته آنست و معاويه را با على شريك كردند . دسته گمراهان آنان هم مانند گمراهان پيروان على از روى حميت و عصبيت براى قبائل و عشائر خروج كردند . در اينجا سخن بنان قطع شد و ديگر نتوانست چيزى بگويد . سپس ضرار ( يكى ديگر از متكلمان مجلس و مخالفين اماميه ) شروع بصحبت كرد و گفت : اى هشام من در اينجا از تو سؤالى دارم ؟ هشام - تو بر خلاف رفتى . ضرار - چرا ؟ هشام - براى آن كه شما همه در رد امامت كسى كه من بامامت او معتقدم متفق هستيد و اين هم عقيده شما از من سؤالى كرد و شما حق سؤال دوم را از من نداريد تا آن كه در اين باب از عقيده تو بپرسم . ضرار - شما بپرسيد . هشام - تو معتقدى كه خدا عادل است و ستم روا نميدارد ؟ ضرار - آرى او عادل است و ستم روا نميدارد . هشام - اگر خدا به شخص زمينگير تكليف كند كه به مسجد رود و در راه خدا جهاد كند و بكور تكليف كند كه قرآن و كتاب بخواند آيا عادل باشد يا ستمكار ؟